تبليغاتX
طرفه نگار
 

جانم بسوختی و به دل دوست دارمت

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/26ساعت 15:13  توسط سفیر سپیده | 
به نام هستی بخش جاودان
سلام

صبحت به خیر عزیز دلم
نمی دانم این ماه را که نبودی به تو خوش گذشت یا نه؟
اما می دانم که یک دل سیر خندیده ای.
عزیزکم
تمام طعمهای شیرین گلها، از آن تو باد
که ماه عسل زندگی
را در خلوت سرزمین نور و نجوا
و با بوسه های خداوند
گذراندی

 

+ نوشته شده در  شنبه 1388/07/25ساعت 9:50  توسط سفیر سپیده | 

به نام آفریننده ماه

تعجب نکن!
امروز را به نام تو که ماه زیبای آسمان منی شروع کردم،
می دانم هم شأن ستاره های زیبای آسمانی ،
اما مانند ماه تنها و بی همتایی

راستی عروسی ات مبارک،
خورشید می گفت که زیبا شده بودی،
خورشید می گفت که هیچ ابر تیره ای آن شب در آسمان راه نیافت،
خورشید می گفت که همه ستاره ها دعوت بودند،
زهره و ناهید هم از راه دور آمده بودند،
ساقدوش تو بودند.

آن شب زمین دیگر نمی چرخید ،
فقط به تو نگاه می کرد،

آن شب فقط به تو فکر می کردم ،
خورشید می گفت که ماه عسل به کهکشان خواهی رفت
تمام کهکشان را برای تو چراغانی کرده اند

عروسی ات مبارک

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/07/21ساعت 6:13  توسط سفیر سپیده | 

به نام تنها هستی بخش تنها

آنقدر تنهایی کشیده ای که به تنهایی های ما می خندی
شاید تنها تنهایی بوده ای که ما را هیچگاه تنها نگذاشته ای

فقط تو می دانی چه می خواهم بگویم... فقط تو

آهی نمی کشم که دامنگیرش شود،
او هم آهی نکشید، می دانم

اما نمی دانم او بخشید یا نه،
من هم مطمئن نیستم،
اما تو کمک کن،
تو یاری کن،

فقط تو می توانی یاری کنی
مرا دریاب...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/07/20ساعت 5:2  توسط سفیر سپیده | 
به نام مهربان آفریننده

همـه عمــر بر ندارم من از این خمار مستی
که هنوز مـن نبودم که تـو در دلــم نشستی

تو نه مثـل آفتـابی که حضــور و غیبــت افتــد
دگــران رونــد و آیند و تو همچنان که هستی

دل دردمنـد مــا را کــه اسیــر تــوست یــــارا
به وصـــال مــرهمی نه چو به انتظار خستی

بــــرو ای فقیـه دانــا، بـــه خدای بخـش مـا را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

*****

صبح که آسمان از خواب بیدار شد، خورشید را در آغوش خود دید
و تو با خورشید خود هر روز صبح می آیی و می روی
روشن و تاریک می شوی
اما لحظه ای نیست که نگاهی از تو برداشته شود
تمام چشمها به تو دوخته شده است

زندگی آغاز می شود
با تمام آرامشی که از ازل آرزوی آن را داشتی
و خداوند تو را می بوسد
و این بار به تو نگاه می کند
و زیر لب چیزی می گوید
گویی که برایت آیه  و ان یکاد می خواند ...
و تو با شادی می آیی 
و جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت

و خورشید تو چه زیباست،  و گرم می کند هر آنچه که در زمین و آسمان است
و می درخشد هر روز و هر شب
و نور می افشاند

بتاب و بدرخش
گرم باش و گرم کن
و مرا تطهیر کن
و مرا دوست بدار
تا ابد
از ازل و بی آغازی تا کنون
مرا دوست بدار

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/07/19ساعت 4:50  توسط سفیر سپیده | 

هر روز که میگذرد
ماه هم کامل می شود
و تو بیش از گذشته مرا دوست می داری

ماه کامل بود
و من به تو گفتم که تو را دوست می دارم

ابر ماه را پوشاند، اما باد آنها را برد
خندیدیم

ماه کامل شد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/06/15ساعت 8:31  توسط سفیر سپیده | 
 

به نام آفریدگار ماه

شب که می شود
ماه را می بینم
ماه که کامل می شود
چهره تو را به یاد می آورم

ماه من شو
برای همیشه

+ نوشته شده در  شنبه 1388/05/31ساعت 10:55  توسط سفیر سپیده |